سيد ظهير الدين مرعشى
96
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در ذكر استيلاى آل باوند : نوبت دوم - اصفهبد شهريار بعد از آن حاكم تمامى طبرستان شد . چون در سنهء چهارصد و شصت و شش وفات يافت . پسرش اصفهبد حسام الدوله شهريار بن قارن به حكومت بنشست . چون او مرد عاقل و كامل بود و فرّ جهاندارى در ناصيهء او هويدا گشت و گيلان شاه بن كيكاوس ضعيف گشته بود و استيصال آل وشمگير ظاهر شده و تركمانان سلجوقى سر بر آورده و هر روز در طبرستان ترك تازى مىنمودند تا حسام الدوله تمامى قلاع كوهستان را ضبط نمود ، و ارباب و اهالى طبرستان را به عنايت اميدوار ساخت . و به عبور و مرور عساكر هر جا كه دست مىداد و مناسب مىدانست بر مخالفان تاخت مىكرد و غنايمى كه حاصل مىشد به اركان دولت تقسيم مىنمود تا جميع مردم مطيع و منقاد او شدند تا در جمادى الاول سال چهارصد و هشتاد و هفت ، سلطان ملك شاه سلجوقى وفات يافت . سلطان بركيارق به جاى پدر بنشست ، ميان محمد بن ملك شاه و بركيارق خلافها واقع شد تا مصافها دادند ، و بركيارق به تقدير ربّانى پايمال قضا و قدر گشت . و سلطنت به سلطان محمد مستقيم شد ، و برادرى داشت سنجر نام و ايشان هر دو از يك مادر بودند ، و سلطان محمد نزد حسام الدوله فرستاد كه مىبايد نزد ما آمدن ، و اگر نيايى و خلاف نمايى يقين كه سزاى آن خواهى ديد . اصفهبد گفت : مرا به خدمت خود به چنين پيغام نشايد . برو . ولايت اينجا نهاده است . هر كرا مىخواهى بفرست . چون رسول به حضرت رسيد ، در سال پانصد از هجرت سلطان سنقر بخارى نام اميرى را با پنج هزار سوار به مازندران فرستاد ، و به لارجان و رويان نوشتند كه لشكر آن ولايت نيز همراه سنقر گردد . سنقر از راه لارجان به آمل آمد . جمله تكاكله سر و پا برهنه نزد سنقر رفتند كه ما به سارى مىآييم تا رافضيان را تخم براندازيم ، و خواستند كه از راه ساحل دريا